تبليغاتX
سورنا
سورنا
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386
بالاتر از سیاهی که رنگی نیست سپید می نویسم هنوزززززززز

www.nima-yooshij.blogfa.com                     دریا...

۵ انگشت با 4 فاصله
صدای من از منطقه ی 3 در می آید
نقطه به نقطه ----- خطی که راهم می اندازد!
گرگان را هنوز نقشه می کشند - درست کنار دریا
پایم قلم
جدول های خیابان را پر کن!
این کفش ها را ندویده ام که دویده ام
حسابی که حرف ندارد - جواب دارد؟
چند پله عقب تر
مو شکافی گردنی که بارییییییییییییییییک ترشد .
دیواری کوتاه تر از فاصله ها ندیده ای؟
که آخر همین پاییز بشمرم .
کمی خسته تر از خستگی هایم تمام می کنم
زندگی ِ من یا موش دوانی که داور نمی خواهد؟
چه فرق می کند
چندمین کلاغ خبرت را می آورد؟
چندمین بار قیدم را می زنی؟
متمم ِ روزهای توام – همین!
برادرم !
شناسـ/نامه ای در دست اش ....سنگین شد
باید از سر گرفت
سرگرم با همین دلسردی تو
برای چوب خط ای که
تا فلک
با همین ترکه ی انار
صورتم را گل به گل انداخته ام
فرداااااااااااااااااااااا
کشیدن این خط ها هیچ نشانه ای نیست
زیر ِ تیغ ِ خون من رنگی تر م یا تو ؟
کاش پایم به نرسیدنت کمی دیر می شد
که حالا دستم از پایت درازتر
از گلیمی که از آب می کشم - نه ؟
گوش ِ کی این وسط بلند تر شد مگر؟
(صدا از همین جا اکو شد )
چشم ام آب می افتد
باید اعتراف کنم ...
برق همین واژه خشکم زد
واژه ای پر از خرده شیشه دعوت است به ریه ام انگار
چهل گز شیرین زبانی که سوغات سی و سه پل است!
کلمه را دیده ای ؟
حتما روزی می نویسد لیلا!
و فردا "نوبت عاشقی است یک چندی * " !

*سعدی

باران سپید :

سلام لیلا جان

ساخت یک متن بر پایه معنائی که از قبل در ذهن داریم فقط و فقط منجر به توصیف می شود نه اتفاق شاعرانه. که در شعر امروز حضور زبان است که به تولید معنا منتهی می گردد آن هم نه صرفا اطلاق معنای یکه بلکه تاویل.
نشانه هائی که از روابط آمیزشی و همنشینی واجد معنا می شوند به خاطر کارکردشان در نظام زبانی موجود است که معنامند می گردند. زبان در ارتباط کلام ملموس و نه در نظام انتزاعی یا در روان فرد گوینده تکامل می یابد و یک کلام دو سویه باید مرکز ثقل مطالعه زبان باشد.
واژه هائی که ما بر می گزینیم در هر موقعیت خاصی یک گفتار را شکل می دهند و این نشانگر خصوصیت بینامتنیتی است که به تاویل مندی اثر منجر می شود.
این گفتگو را از شعر بخوانیم:
چه فرق می کند
چندمین کلاغ خبرت را می آورد؟
چندمین بار قیدم را می زنی؟
متمم ِ روزهای توام – همین!
یا:
کاش پایم به نرسیدنت کمی دیر می شد
که حالا دستم از پایت درازتر
از گلیمی که از آب می کشم - نه ؟
گوش ِ کی این وسط بلند تر شد مگر؟

می دانیم که هر گفتمانی قواعد خودش را در درون خودش می سازد و اینکه ما برای تثبیت یک مولفه از گفتمان دیگر امداد بگیریم شاید روند کار را سهل و ممتنع کند اما قاعده گفتمان جدید را مختل می نماید. طبیعی ست آنچه به عنوان گفتمان در این سطرها حاضرند انگاره ای هستند که مخاطب را به گفتگو می کشد. با پر رنگ تر شدن نقش مخاطب مولف از حیطه اقتدار خارج می شود.

برای لیلای عزیز آرزو می کنم شاعر بماند.

 

مرا در آتی بان بخوانید کلیک کنید

ققنوس با شعری از من به روز شدققنوس


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:36 توسط : لیلا حکمت نیا

RSS