چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386
سلام ...بابا می گفت این بهترین کاری بود که از تو شنیدم! این پست را تقدیم می کنم به بابای خوبم
خاله بازی دست های من وتو !
روی پشت بامی که سر در نمی آورم
به فضانوردان پا به ماه خندیدیم !
(تا چشم بچه هایشان
سبز از آب در آید)
دارم پای همه چیز را می خورم
_در قحطی عاطفه _
خاله بازی دست های من و تو
دست هایی که رو شد
تا من 7 خاج بمانم
در حیاطی که حیاتی نیست
قسم به قانون نیوتن
سیب ها برای تو فرود می آیند!
تا ما به گناه آدم نماندنمان
سر به هوا شویم
سر به هوا شویم تا ....
چشم توی چشم ستاره ها
دل به زهره ببندی !
پاشویه ی شعرهایی که تب شد!
گاوها چه خوب "ما ما"می کنند
"من " همیشه "من " می مانم!
حالا قسم به همان آسمانی که بی سر پوش
پوشیده از ستاره و زهره شد!
من دست تو دستهای تو !
به سیاره ی بهرام نگاه می کردم .
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:49 توسط : لیلا حکمت نیا


