از استادان بزرگواري که تا کنون راهنمايي ام کرده اند سپاسگزارم سعي کرده ام کار جديد آن باشد که شما مي خواهيد
و کار جديد
بي مقدمه مي روم سر اصل مطلب
يک خر پيدا کرده ام از کرگي دم داشت
آمده اي و هوا چقدر سرد است
سرما هم از سر ما زياد است
و من سه سال آزگارم را بر مي دارم ومي برم سر چهار راه
بي آنکه تو بداني
شبح ها اين طرف ها پرسه مي زنند
توي قنات هاي نزديک خانه ي ما
اجازه يادم رفت
مي گذاري براي تو بنويسم
ارتجالا نوشته ام ببخش روحت که بزرگ شد يادت مي رود
آمده ام براي استشاره البته اگر قبولم کنيد
ليلا شده ام
بي آن که مادرم بداند
ببين کار ما به کجا کشيده است ..............
.............. همين مان مانده بود از فردا هر که ديد ...
قرار بود پيش خودمان بماند .
..اگر فردا شمايي که امروز
جايي تپق نزني
مادرم وقتي بفهمد خواهد گفت
براي جرز خوبم
و من بي اختيارکنار مي کشم ........
. دو سه قدم ميروم .....
دختري را ديدم که حيا را خورده....
و -قرار شد از اين به بعد رکيک نوشتن ممنوع_
..شکوم ندارد که من از اول
کلاغ ها به گوشش رسا نده اند
و کمربند پدر به گرد پاهاي من هم نميرسد
ومن دور حياط ........................
.-اين تکه را سانسور کنيد_
به گوش همسايه ها ميرسد
يک کلاغ چهل کلاغش مي کنند
قرار شد تپق نزني
-من نگفته ام-
پاشنه ي در خانه ي ما کو..
همه از دستم به ستوه آمده اند
"ديوانه نيستم "
مادرم التماس مي کرد به زن فالگير
هما هم بياورند درست بشو نيستم
طالعت منحوس است:
اين را که از اول خودم هم ميدانستم
ومصادره مي کنند آخرين کوپن حرف زدنم را!!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:13 توسط : لیلا حکمت نیا


