شنبه بیست و ششم خرداد 1386
شعری برای همه کس و هیچ کساين چند وقت که نتوانستم يک پست درست وحسابي بنويسم _يکي پيدا شود وبگويد :مگر تا حالا پست درست وحسابي داشته ای_
هتک حرمت به ساحت مقدس حرمین سامرا را تسلیت عرض میکنم
امتحانم تمام شد واين شعر داغ داغ است _دستت نسوزد!!!_وشعر...و
(1)
خودت قسم خورده اي که عاشقم باشي
و هي قسم ..مگر میشود شاعر ناشی
دلم گرفته برایم کمی غزل هم باش
بس است این همه دروغ و بریز وبپاش
هنوز خشک نشده کفن اولین دیدار
و اولیش دوستت دارم و دومی بیزار
و پیراهن مرا چه به این همه کور
ولش کن بینا نمی شود که به زور
بذار بگویم که نداشت وجه اشتراک
و آخرین حرف ویک چیز به نام آب پاک
ریختم روی دستت و...آخرین دیدار
که با من فقط می رسی به سایه ی دار!
(2)
و دومین کار
وتو پایت را نمی گذاری روی خورشید
و خورشید در می رود!
نمازم قضا (غذا)می شود
تو می خوری و به عمق گناهم می خندی
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:48 توسط : لیلا حکمت نیا


