پرندها که مجوز خواندن ندارند در سوگ کوير مرثيه مي خوانند
امشب يکي دعاي باران کرد و بعد بلند جار زد ما کار خود را کرده ايم ديگر بقيه اش با خدا
ومن هنحره ام را در يک حادثه ي دهشتناک فاني کردم
و ابرهاي بازيگوش ......
و ابر هاي بازيگوش کوير را به مضحکه مي کشند و يک نهيب نمي زنند
اين آدم ها که بس است التماس
امشب ستاره ها هم همدم کوير نمي شوند
چوپان هاي دروغگو ............از دست دهقان هاي فدا کار هم کاري ساخته نيست
مي خواهم بشکنم اين قانون خشک وبي روح را يک جا دريا ويک جا
من قول داده ام به ستاره ها به کوير به همه که دعا کنم بيايد آن کسي که ترازويش از همه ي ترازوها دقيق تر است
ومن مي گريزم به حاشيه تا شايد کمر نگ شوم بغضم نترکد
اخر من هنوز هيجده سال ندارم پس چگونه اعتراض کنم ان هم به قانون طبيعت
دست نگذاريم روي دل اين برهوت دلش پر است مثل دل من
...............
.................
بگذتر ناتمام بماند
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:21 توسط : لیلا حکمت نیا


