دوره ام کردند !
درسهایم چهار دور در روز ، زندگی دوره ام می کند !
بیدارم از صدای نبضی که مچ می گیرد / گرفت
میزان ساعتی نیست که از یک دور کامل ... کارم به عقربه کشید !
این چاه هم به گریه هایم قد نمی دهد .
نیوتون هزار چرخ می خورد تا سیب برسد به دهان من
آخر ابلیس جغرافیایی می داند که از این شهر هم می گذرد / گذشت .
(می خواهی تو را کجای این قله کشف کنم ، نرسیده ؟!)
من از سرخی چشمت رد می شوم وقتی زیر سرم خوابی است که تعبیرش چشم تو نیست
"هدایت " نخوانده از راه راست به تیغ می زنم !
....
رد پای من در نگاه تو قدم نمی زند دیگر
وقتی چهار ستون زندگیم لنگ می می زد .
آفتابگردان نمی فهمد زمین خورشید را برای آفتابگردانی دیگر می چرخاند .
....
از همین نقطه گریه را شروع می کنم .
در فرصت چشم های تو آبی نیست که مرا بزند .
(پنبه ام را هم نزنی گوشم به این انفجار بدهکار است هنوز !)
حتی اگر شعاع کم بیاورم زمین باز می چرخد - به سمت تو ؟
این همه نردبان قد بلند کرده اند تا دیوار
من از کجای این دنیا سر در بیاورم لیلا ؟!
من که قیامت نشده ...به پا شده ام .
یا درخت ایستاده می میرد که ریشه بدوانم تا سرم یا ....
ببین به اندازه ی این کوچه ها کسی می رود / برنگشت
این خیابان اسم ندارد - من که برادرم را دوست دارم !
(کات ! ممکن است اشتباه باشد حالا یک بار دیگر سرم را ببرید )
سر این جنگ همیشه گره دارد در گلویی که .../ هوایی ام نکن !
حالا که قرار است پیراهنت بوی تیمارستان بدهد ، یوسف منم !
تا دنیا دیوانه دارد سنگ بهانه ی خوبی است برای کفش های من
از چشم هایم پیداست که چند نفس بریده ام تا این جا
از بیت الحزن من تا گریه های تو چند چاه فاصله داریم ؟ علی !
وقتی بغض هایم به پای چاه تو نمی رسد .
...
کسی نشست ، شهادت داد و من در زمین منفجر شدم
بگذار موهایم پشت گوشم را نشمرد - دارم می شنوم لیلا !
چشم هایم را از آب گرفته ام که تمساح بفهمد چقدر اشک هایم طعم دریا گرفته است
حتی اگر سفیدی این کفن عاشقت بشود برای نبش به نبش این قبر مرده ام !
چقدر به صورتت نیایم که چشم برداری از این قیافه ! ها ؟
هنوز تلفن در دستهایم بود که آن طرف بوق ------ خط می خوری !
نمی توانم ادعا کنم پاهایی که پشت این سطر قدم می زند - در کفش تو نیست
مادر ، تیتر روزنامه ها را نگاه کن ببین چقدر مفقود شده ام
یکی مرا تا تهران برساند نمی خواهی که این جا بمیرم ؟!
....
خبر را از گوشهایم بگیر !
پیکان چیزی برای علامت گذاری آرش است حالا هی دود کنید
این دست به چشمم نرسیده دیدم چه گذشت / رد شد
لیلا ! دستهایت را برسان تا دهانم
با هر چرخشی حرف دارد برای نگفتن
....
زبانم باز می ماند تا نفس نفس عاشقم کند !
...
حرف هایت از دهان مردم شهر دکلمه می شود
ریگ تازه ای از کفش های خودت بساز - سنگ بزن !
به پدرم سپرده ام برای قبرم سنگ تمام بگذارد
خنجر را به حنجره ام پل می زدم اگر "بریدن از تو سخت نبود "
بدون هیچ سرفه ای شاعریم را کنار می زدم
شانه هایت را بالا بزن ، بنویس ! :ليلا حكمت نيا مرد !
اقیانوس جوان /استاد گرامی ام آقای آتشی (در حاشیه ی شعر این طرف دنیا به بودنم سنگینی می کند )
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:39 توسط : لیلا حکمت نیا


