تبليغاتX
سورنا
سورنا
سه شنبه سی ام بهمن 1386


سورنا يك ساله شد !

ببین چه کیک تولد خوشگلی برات پیدا کردم :)

همه چيز را مرور کردم عکس هايم را ...شعرهاي بچگي ام را ...دفتر املاي کلاس اول ... اولين 19 ...فيلم همان روز برفي ...فيلم تولدم ! ... و هي چرخيدم چشم هايم که باز شد تمام تخت را گريه کردم بودم! بابا پير شده بود(بچه که بودم از اين جمله بدم مي آمد) من بزرگ !

لعنت به اين روزها که بزرگم مي کنند ...

تقديم به : بابايي خوبم مامان گلم ابراهيم عزيزم اسماعيل دوست داشتني ام عاطفه ي مهربانم که عاشقانه دوست مي دارمشان

سطر سطرش را گريه سر کشيدم تا شد شعر !

سر و گوش لیلای نخودی را به آب ندهم ... چه كنم؟
از کودکی مخم مانده که تاب دارد و دلم که تاب نمی آورد.
سرسره ها بی تقصیرترند
کفش هایم به ریگ عادت ندارد ......سنگ نزن !
بچگی ام از دهان همین موریانه بيرون زد تا جائي كه بيرون زد.
سیاه نه ... سپيد ؟ .... نه ... خاكستريم كن!
از تو بر می گردم که گشته باشم ...بچرخ !...
هر دایره ای که زمین نمی شود عزیز خودت بچرخ!
گردنم از اين استخوان گرفته تا مو نمی زند
نمی آید /می آید/ آید ....اصلاً چی عایدت می شود ؟ها ؟
درجدال جدول خیابان پای قلم شده ام حل شدنی است
بزرگ شدم که بدم بيايد از همـ/سایه ها
جانماز از همین آب بزند بیرون
کفر نگويم کفاره مي دهم ـــــــ به جهنم!
آتش آتش به جانم که خر/ منم !
می ترسم !
از اين همه گرمائي كه عاشقم شده بماند!
( هنوز قافی مشترک در من در تو به غلط کردن می افتد )
گره گره نگاهم به چشم هایت کور شده
هر چه قدم بلند تر دلم تنگ تر مي زند
روده ها محض پیچاندنت راست نمی روند ....بیشتر بمان!
به گردی همین کره ، توان ماندنم نیست .... مي فهمي؟
باید گرگ نشده این روزها ... توبه !
من سال هاست انگشت اجازه ام بالای دست زیاد می رود .
دلت را گرفتم که دل گرفته باشم ــ باشد ؟!


 شعرم را در اتي بان بخوانيد

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:5 توسط : لیلا حکمت نیا
دوشنبه یکم بهمن 1386
ستاره های خاموش همیشه روشن !

 

مادرم ولم یولد نه!دوباره یک پسر برای جنگی که مي آيد
باید ُ
باید ! به قدی که ساختی برای تابوتي كه در راه است
و سپید می شوم درست مثل مادری که .
موهايش را براي تشيع تازه شانه مي زند
یکسره می دوم که یکی به دو کرده باشم !
نه لیلا دوباره شروع نکن ! دختر بايد زير پايش را نگاه كند
وقتی ز/مین هم مین دارد
چرخيدنش با هركه باشد گوشم صداي انفجار دارد
بااينكه در تير هاي نيامده غيبت دارم
و پلاک پلاکم را گل گرفت ! تو نديدي
کاش پرچم فقط همين رنگ را داشته باشد
تا زخمهاي 8 ساله سر باز كند
در هوايي كه دلم گرفته مي چرخانمش
براي تو كه نصف تنت را به ارمغان آوردند
دیروز استخوان آوردند ...برای زخم های مادرم !
و چه فرق می کند
کدام صفت تفضیلی را به تو نسبت دهند
(که تو را اول همین هفته به زهرا نسبت دادند .) 
ميداني كه تو كودكي هايت را در من يزرگ مي كني
حرف هایم را كه همين مترو درراه مي كشد
به یک جو فروختم !تا نارس تر بکاریم
حالا قد دهانم کمی بلندتر ...راحت تر حرف می زنم
(حرف هایم را بزن زمین
رفت هوا / هوا //هوا ...
تفنگ دسته ی چاقو را هم شايد بريد
نكند پوتین ها پشت پا زده تر كار دست پایت بدهد ...
این روزها به هر دری می زنم ....دیوار نمی شنود !
شايد این آتش از گور تو بلند شد لیلا !
باید مردانه تر ..."مرد نیستم مگر؟؟؟!!!"
جنگ را برعکس بخوان ...خون بهتر است یا ثروت ؟؟؟!!!
و من کفاره می دهم
سکوت هایی را که روزه به روزه برده ام
که دیوار دیوار دیوانه ام کند
برای فاصله های قد یک نفس !
نفسم بند می آید
که سربندم به سری که درد نمی کند دستمال می شود
رمز شب را فراموش کرده ام
حکم تیر بده ...استخوان كارد به هم نزديكند

ومن از جنگ حرف می زنم
از فشنگ های بَرنده تر از قانونی که من تو را باختم
يادم باشد همین جا پرواز را به خاطر بسپار
قفل قفس ها شكسته اند
من از تفنگ تو هم بلند تر شدم ! تو نديدي ام ؟

 

شعر امروز! عليه شعر امروز!http://hojum.blogfa.com/post-62.aspx

  کار انتخاب شعر برای پروژه "آنتالوژی شعر معاصر فارسی" به پایان رسید.
اسامی پذیرفته شدگان

هفته نامه ی نوشتار به روز شد !وشعر من

توجه توجه ! این یک خبر است !
دوستان عزیز در یزد (ابرکوه):
نشریه ی همین فردا بود رسید ! همین جا کامنت بگذارید تا در اولین فرصت به دستتان برسانم...

كارگاه شعر و داستان جغد وشعر من 

شعرم را در اتي بان بخوانيد

هفته نامه ی اینترنتی نوشتاربه روز است و شعر من

وبلاگ گروهی ققنوس و شعر من

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:43 توسط : لیلا حکمت نیا

RSS