تبليغاتX
سورنا
سورنا
شنبه بیست و ششم آبان 1386


مثل پازل بچگی هايم به هم

ر 

         ی

خ

                        ت

ه

                                           ا

م

اين روزها درسهايم بيش تر از همه دوستم دارند حتی يک لحظه هم دست از سر خيال من بر نمی دارند !

 و بخوانید سپیدی را که .....

اين جا قلمرو من است

قلمـــــــــــــــــــــ

روووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو!

از میهمانی که آمد

دهانش بوی پیشوندی با نول

که به تو فاز  می دهد

این روزها

.

.

باید باور نکنم

دیده اند تو را

دود گرفته ای از خشخاش های بر مته !

حالا

دود دلم را از کی بگیرم

دست همه را از پشت بسته ای 

دست هایی را که من گرفتم

ـــــ چه بگیر و ببندی راه افتاده ...

در به خاک سیاه کشاندن تو !

که سپید سرودم

.

.

.

مادر چادرت را رها کن

مرا به دندان بگیر

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:46 توسط : لیلا حکمت نیا
سه شنبه هشتم آبان 1386
خداحافظ شاعر واژه ها ....

 

مرا در ققنوس بخوانید

نگاهی به شعرهای لیلا حکمت نیا یادداشتی از استاد بزرگوارم جناب آقای ذیحق کلیک کنید

مرا در سایت ادبی لوح بخوانیدکلیک کنید

 

 

 

 

همه چیز پیش از آن که فکرش را کنی اتفاق می افتد

. خداوندا تو کاری کن نباشد راست ... . .

 تقدیم به او که دیگر نیست ! (قیصر امین پور )

 

 

 از مادر نزاده ترین واژه

 شاعر واژه ها را برد !

 مثل یک فتوای فراگیر

 دست به دست می گردد

مردی که از قلم افتاد

 زیر خاک ...خاک می خورد

 و من تمام گریه های لاغرم را یکباره می بارم

 "قطار می رود

تو می روی "1

 و من جا می زنم

 تمام جاده هایی را که

بی تو تکرار می شود

و آخر عشق

آنجا که نام کوچک تو آغاز شد

 و اول مرگ

 که تو را مختوم ...مرحوم

 نه

 کسی که رفت

 بر نـَ/می گردد! .

. و من نذر کرده ام

 اگر بال هایت برای پریدن جفت نشد

 هفت آدم هفت خطه را ببخشم !

 اما تو "بی بال پریدن " را بلدتری .

شاعر

      اما

          در آخرین شعار

"کاش اجل معنی عاطفه را می فهمید "

باید فکر کنم

 "خودت را زده ای به مردن "1

 و دست از سر  

ٍ فرشته های خدا بردارم !

کاش شب می شد

 "بگذار دست کم گاهی تو را در خواب ببینم "1

1)از قیصر امین پور

 

در انتها برای تو می نویسم : استاد مرا به خاطر کم ها و کاستی های این سپید ببخش ...

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:39 توسط : لیلا حکمت نیا
سه شنبه یکم آبان 1386
تو را به اجباری ...منی که عاشقت اختیاری

به گفته ی یکی از اساتیدم دیگر با نام خودم می نویسم !

دارم زود به روز می شوم شاید ! لطفا کار جدید را بدون هیچ گونه تعارفی نقد کنید

 

تو سرباز

من سر بار

نسبت من وتو به بلانسبت برمی گردد

این حرف ها تفی است سربالا

تحفه ی درویش !

روی پای خودم می ایستم ....پای تو می ایستم !

بگذار

با این رکود عشق رکورد بزنند

با قرار و مدارهایی که گذاشته شد

مدارا کن !

زندگی ات را بست بنشین

تا نزنند

(رو دست نزنند

دست رد نزنند )

این قائله کی ختم به خیر می شود؟

من از قافله عقب افتاده ام ....

و جوابهای دندان شکن

کمرم را می شکنند

دیگر با روزی کردن روز/ نامه هایت ...

 

رسانه

به فریادم برس

من هنوز نارسم

و چشم سبزتر از همیشه

پیراهن های پاره شده ام را

تقدیم عصا سفیدها می کنم !

یکی صدای مرا اکو کند

در قانونی که من  تو را باختم

فشنگ می بردت!!!

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:33 توسط : لیلا حکمت نیا

RSS