تبليغاتX
سورنا
سورنا
چهارشنبه سی ام خرداد 1386


 از استادان بزرگواري که تا کنون راهنمايي ام کرده اند سپاسگزارم سعي کرده ام کار جديد آن باشد که شما مي خواهيد

 و کار جديد

 بي مقدمه مي روم سر اصل مطلب

 يک خر پيدا کرده ام از کرگي دم داشت

 آمده اي و هوا چقدر سرد است

سرما هم از سر ما زياد است

 و من سه سال آزگارم را بر مي دارم ومي برم سر چهار راه

 بي آنکه تو بداني

 شبح ها اين طرف ها پرسه مي زنند

 توي قنات هاي نزديک خانه ي ما

اجازه يادم رفت

مي گذاري براي تو بنويسم

 ارتجالا نوشته ام ببخش روحت که بزرگ شد يادت مي رود

 آمده ام براي استشاره البته اگر قبولم کنيد

ليلا شده ام

 بي آن که مادرم بداند

 ببين کار ما به کجا کشيده است ..............

 .............. همين مان مانده بود از فردا هر که ديد ...

 قرار بود پيش خودمان بماند .

..اگر فردا شمايي که امروز

 جايي تپق نزني

 مادرم وقتي بفهمد خواهد گفت

براي جرز خوبم

و من بي اختيارکنار مي کشم ........

. دو سه قدم ميروم .....

دختري را ديدم که حيا را خورده....

 و -قرار شد از اين به بعد رکيک نوشتن ممنوع_

 ..شکوم ندارد که من از اول

کلاغ ها به گوشش رسا نده اند

 و کمربند پدر به گرد پاهاي من هم نميرسد

 ومن دور حياط ........................

.-اين تکه را سانسور کنيد_

به گوش همسايه ها ميرسد

يک کلاغ چهل کلاغش مي کنند

 قرار شد تپق نزني

 -من نگفته ام-

 پاشنه ي در خانه ي ما کو..

 همه از دستم به ستوه آمده اند

 "ديوانه نيستم "

مادرم التماس مي کرد به زن فالگير

 هما هم بياورند درست بشو نيستم

 طالعت منحوس است:

 اين را که از اول خودم هم ميدانستم

 ومصادره مي کنند آخرين کوپن حرف زدنم را!!!


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:13 توسط : لیلا حکمت نیا
شنبه بیست و ششم خرداد 1386
شعری برای همه کس و هیچ کس

اين چند وقت که نتوانستم يک پست درست وحسابي بنويسم _يکي پيدا شود وبگويد :مگر تا حالا پست درست وحسابي داشته ای_  
هتک حرمت به ساحت مقدس حرمین سامرا را تسلیت عرض میکنم 
امتحانم تمام شد واين شعر داغ داغ است _دستت نسوزد!!!_وشعر...و
(1)
خودت قسم خورده اي که عاشقم باشي
و هي قسم ..مگر میشود شاعر ناشی
دلم گرفته برایم کمی غزل هم باش
بس است این همه دروغ و بریز وبپاش
هنوز خشک نشده کفن اولین دیدار
و اولیش دوستت دارم و دومی بیزار
و پیراهن مرا چه به این همه کور
ولش کن بینا نمی شود که به زور
بذار بگویم که نداشت وجه اشتراک
و آخرین حرف ویک چیز به نام آب پاک
ریختم روی دستت و...آخرین دیدار
که با من فقط می رسی به سایه ی دار!

(2)
و دومین کار

وتو پایت را نمی گذاری روی خورشید
و خورشید در می رود!
نمازم قضا (غذا)می شود
تو می خوری و به عمق گناهم می خندی


 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:48 توسط : لیلا حکمت نیا
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386


قرار نبود به روز شوم اما.....
يکباره که يتيم ميشوم تازه يادم مي آيد که چقدر دير به دنيا آمده ام
اين روزها طعم بي پدر شدن و بي مادر شدن را با هم مزه مزه ميکنيم
خيلي قديم ترها وقتي که تويي هم که ادعا مي کني متولد هزار و سيصد و اندي هستي نبودي يک در پهلويي را شکست تا من يتيم به
دنيا بيايم ومن تاابد....و
و آنهايي که چهار تا پيراهن بيشتر از من پاره کرده اند يادشان هست وقتي را که يک ملت پشت و پناه نداشت
چند نفر مي شوند امام خميني نمي دانم
اين روزها با چشم هايي يتيم نديدنت غريب گريه مي کنم

 

 

و کار جديد بيچاره آنقدر سکته دارد که نرسيده به مصراع دوم مي ميرد......

به شرط اينکه بدون گريه بدون جيغ بدون زار
درست راس ساعت هشت زير چوبه ي دار
نگاه کن زير پات ....غرور مرا ديدي
چرا هنوز هم براي رفتنم دچار ترديدي
ببين قبيله با من و تو پدر گشتکي دارند
ولش کن ديگر نمي شود يعني اينها نمي ذارند
بيا قول بده بيايي !به شرط استرحام
و حرف نزني پيش چشم اين قبيله لام تا کام
مرد بس است گريه نکن گريه ومرد؟
مادرم گفت خاک همه را ميکند دل سرد
قتل گردنت را مي گيرد چرا برنميگردي
تا همين جا هم آمده اي مردانگي کردي
زدي به جاده خاکي دختر جاده باريک:
يک جيغ ممتد..چوبه ي دار ثانيه تاريک
..................
..................
شايد هم ديوانه..نه..زمانه شده پست
نمي دانم فقط ..دو تا جنازه اين جاهست

 

 


 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:39 توسط : لیلا حکمت نیا

RSS