تبليغاتX
سورنا
سورنا
پنجشنبه سی ام فروردین 1386


پرندها که مجوز خواندن ندارند در سوگ کوير مرثيه مي خوانند
امشب يکي دعاي باران کرد و بعد بلند جار زد ما کار خود را کرده ايم ديگر بقيه اش با خدا
ومن هنحره ام را در يک حادثه ي دهشتناک فاني کردم
و ابرهاي بازيگوش ......
و ابر هاي بازيگوش کوير را به مضحکه مي کشند و يک نهيب نمي زنند
اين آدم ها که بس است التماس
امشب ستاره ها هم همدم کوير نمي شوند
چوپان هاي دروغگو ............از دست دهقان هاي فدا کار هم کاري ساخته نيست
مي خواهم بشکنم اين قانون خشک وبي روح را يک جا دريا ويک جا
من قول داده ام به ستاره ها به کوير به همه که دعا کنم بيايد آن کسي که ترازويش از همه ي ترازوها دقيق تر است
ومن مي گريزم به حاشيه تا شايد کمر نگ شوم بغضم نترکد
اخر من هنوز هيجده سال ندارم پس چگونه اعتراض کنم ان هم به قانون طبيعت
دست نگذاريم روي دل اين برهوت دلش پر است مثل دل من
...............
.................
بگذتر ناتمام بماند


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:21 توسط : لیلا حکمت نیا
شنبه یازدهم فروردین 1386
دلم گرفته

.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:29 توسط : لیلا حکمت نیا
چهارشنبه هشتم فروردین 1386
تیتر بزنیدآسمان مرد

خیلی ها دوست ندارن بارون بباره
*************
آسمان هم دل داشت او هم می خواست مثل من خود را بزند به کور وکری اما بغضش تر کید
امشب ابری با حسی پر از دلهره غریبانه فریاد زد

بالاتر از سیاهی که رنگی نیست

و بارید به قیمت جان چندین آدم آدمهایی که میان ذرات اشکش غرق شدند
هیچ کی به فکر ابرهای رنگ پریده نیست
هیچ کس به ستارگان ضعف کرده آب قند نمی دهد
هیچ کس باور نکرد که آسمان در پی یک کینه یک نفرین ابلهانه نابود  شد و
گلهای اقاقی که به باران معتاد بودند طعمه این نفرین شوم شدند
کاشکی مردمان این نخبگان که سالهاست خوابند می فهمیدند
آسمان توی یک شب سمج میان شهری پر از دود سیگار نابود تشنج کرد ومرد کاش من هم آن شب ابری بودم تا صبح می باریدم ونابود می شدم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:45 توسط : لیلا حکمت نیا

RSS