دیوار ها را طوری که از خانه بیرون نزنم
صبح از شمارش خط های روی دیوار به شب ...کشیدن خط های روی دیوار ؟
روزها بلند شد تا بیداری نقطه هایی که کور شد...ببین !
ما راهی ِ راهی شدیم که این جاده از اول هم برای نسخه ام پیچید !
تاریخ در شیشه ی آبلیموی خانه فاسد شد
قبل از اینکه برای این اتفاق بزنی به تخته و بگوید :برپا
از راه رفتن هایم چند ریگ ضمیمه داشت این کفش
از راه نرفتن هایم به خیابانی می رسی که ایستادگی ام را شعار می دهد
نکند از چرخه بیرون زده ام و خاک نمی شود این جنازه ؟
نگاه کن !
ساچمه مردمک قشنگی است ...اسفند دود کن
تا بهمن های دیگری در راه بماند
می دانم
می دانم این برف ها یک روز گلوله می شوند .
.
.
.
حالا این نقشه ای که کشیدی مرا هم گم کرده
و رفتنت پونیز را از نامم برنداشت ... تا به دیوار بزند عکس این روز را
سر جنگ گلوگیر مادرم می شد تا جنازه ای در گلویم باد کند
هوای تو را رگی داشت که به گردنم نزدیک تر ....جز تو چه کسی را دارم ؟
ما چیزی برای گم کردن نداشتیم ....گم می شدیم !
«این برزگداشت برای تفریق تاریخ از جغرافیاست....یادم فراموش !»
سر چهار راه های شهر ستاره، راهنما شود ...نشد
دیدی ؟
شهر را با کدام تصویری که ساختی ،ساختند ؟
تمبرها را از عکس تو پر کردند گوشه گوشه ی پست
و استخوان های تو گلوگیر زمینی بی پلاک شد .
از آن روز پیراهن های بدون یقه عصبی ترم می کند
جنازه یعنی کالایی که در هیچ دادگاهی وارد نیست ....وارد نیست !
و دنیا را مزرعه ای ساخته اند که آدم ها به عمل نیامده اند !
مادر در دهان همسایه ها چشم گذاشت
ما قایم می شدیم تا آژیرها دیوار را کوتاه کنند
باختیم ...حتی قافیه ای از تو را در همین محضر
و میز عادلانه تقسیم شد تا پایه ی خودت بمانی..بمان !
به ابروهایت بگو پیوسته سوالی نکنند که جواب است ....
جنگ عادلانه نبود؟
-شعری از لیلا حکمت نیا در سایت صحنه ها (پله)
|
زندگی شاید همین است .... | |||||
|
"جنون خرچنگ ها " تابوت من سنگین تر از آنست که آرزوهایم را بشماری جایگاه دوم ) جایگاه آخر ) | |||||
*****
شعرهایی که دوستشان داریم /جنون خرچنگ ها (این جا یک معرفی نیست )...آقای سید محمد آتشی ....»کلیک کنید
فراخوان کنگره ادبیات معاصر (شالی)» کلیک کنید
آن ها به من می خندیدند نمی دانستند که من به آن ها بیش تر می خندم !»صادق هدایت
قرار بود مثل کنکوری ها درس بخوانم ...مثل آدم ها !
قرار بود "سورنا " حالا حالا ها به روز نشود ...نشد !
قراربود حتی اگر قرارشد ! به روز شوم حرف های دیگری این جا باشد اما ...
با چشم های باز انگشت هایتان را به جوهری بزنید که قرار است سرنوشت من و همسن و سال های من باشد .
قبول دارم با فقر اقتصادی خواهیم مرد اما با فقر فرهنگی دیگران باید برایمان فاتحه بخوانند !!
این شعر تقدیم می شود به چندین و چند نفر
پله
پاگرد اول )
چقدر به این شعر می آیی ؟!
هنوز کلاغ ها از سیاهی دیگ می گفتند!
که من تو را دوست داشتم ... این را به هیچ کس نگو!
(این سطر را از هر طرف بخوانی درد است )
پاگرد دوم )
من پایه ی هیچ میزی نیستم حتی اگر زلزله بیاید ...
می دانم دل کندن از این صندلی ها سخت است عزیز !
خط های پیشانی راه به جایی می برد که فقط جای خودمان باشد
چشم بندی؟ آن هم در روزهایی که دماغت از این طرف ها رد می شود ؟! ــ تیزتر ببین!
خارج از گود زنده زنده از دست می رود ... " بدو لولا ، بدو ! " (1)
دونده یعنی کسی خودش را به دیوار می زند تا ... خودت را به آن راه نزن !
پاگرد سوم )
نمی خواستم تو را ببخشم ...به دیگری
مثل رگ هایی که سر از این کوچه در آورده اند نمی دانم خودم را به کدام دشمن بزنم ؟!
خیال جوجه ها را از پاییز بگیر ، تا شمردن فقط چند کلاس مانده
نمی خواهم از تو بترسم که مثل روسری به سرم می آیی
پیچ های رادیو از خلیج، فارسی موج گرفته اند
پیراهنت پرچمم بشود! همین جا کور شوم اگر دروغ بگویم
پدر برای خانه در مخفی و پله ی فرار ساخت ...ازچراغ ها چیزی کم نشد !
پاگرد چهارم )
یکی آمد که ز/مین را از نو ، با همین مین ها بسازد
جنگ یعنی تازه شدن خون ها برای میز عزیز !!
پاگرد پنجم )
ساعت هر چه می دود نمی رسد به قهوه ای که تلخی اش را به شیرین زدنم بخشید ...
ساعت نه است و من نمی خواهم باور کنم ...باید تو را هم پشت در گذاشت !!
دیوار یعنی همیشه حرف ها پشت در نمی ماند، شنونده ی عزیز!
باید زمین را چهار گوش می ساختند ، درد حتما از جایی شروع شده است .
پاگرد ششم )
در خورشید چیزی بیش تر از من که نمی سوزد ــ می سوزد ؟
پس بگو این همه حرارت از کدام کوره در رفته که عاشقت شدم ؟!
نمی توانی در این ماه نگاه نکنی و از جنونم بگویی؟!
ببین ! از ماه برگشته ها تقویم را عوض کردند به وقت هجرت !
از آسمان تا زمین هم خودش را پایین بکشد پر در نمی آورم
بیا و تا کلاغ ها به خانه نرسیدند با همین قصه سیاهم کن !
پاگرد هفتم )
ببین کجا نشسته ام که جای خودم نیست
زمین بی هوا گر گرفته و باید تا داغم بچسبم به گور خودم
گذشت ساده نیست وقتی جاده ها از روده های تو راست ترند !
پاگرد هشتم )
تو هم که در عصرهای سه شنبه توهم شدی!!!
من یک آدمم تا دقیقه ی نود
این گل را به سر خودت بزن باران!
مادرم اسمم را "لیلا " گذاشت تا بنویسم
اگر حرف نزدم لطفا کسی نگوید "لاله "!!
از من که می روی برایم مهم نیست
مهم این است که به چه کسی بازمی گردی ؟!
درد با چشم های من ترجمه می شود
اما این نت میانی چرا فقط به ما می رسد؟ ها؟
پاگرد نهم )
چرا هر چه می نویسمت به آخر نمی رسی؟
اما تا اسمت را می آورم یعنی آخر خط را نشانه رفته ام ...
با حنجره هایی که سوزاندم به گلستان نمی رسی لیلا!
من کجای شهر را طاعون گرفته ام که آتشم می زنند به حرف ؟
روی موزاییک تنی لی لی می کند که عصر را تشنج کرده ... این منم .
خانه با درهای مخفی و پله های فرار جایی برای ماندن نیست
بیا به شهر برگردیم
پر در آورده ام از بالشی که زیر سرم خواب دیگری دارد
حالا از این پنجره به هر آسمانی می خواهی بزن!
پاگرد دهم )
این رگ ها که از هواداریت نمی ترسند عزیز !
کافی است بیایی و به شهر برگردیم
هر روز ناصر خسرو را دور می زنم شاید دردی دوا شود از زخم هایم
اما ناصر خسرو شانه هایش را قرض نمی دهد به بغض های کسی
ناصر خسرو حتی نمی گذارد این زخم ها را به پیراهنش ببندم
ناصر خسرو هم مثل من یک روز به بن بست می رسد حتما.
در کوچه الوالعزم بودنم انکار شد که به رسالتم مجوز چاپ ندادند.
.
.
هنوز کلاغ ها از سیاهی دیگ می گفتند!
که من تو را دوست داشتم ... این را به هیچ کس نگو!
آرام بخش می شوم در قرص هایی که حلم نمی کند
زمین، دیگر نچرخ! شاید سبز شوی.
.
.
جوهرش را دارم ...
می ایستم همین جا تا با یک اشاره ام برسی !!
(1) Run Lola Run نام فیلمی ست از Tom Tykwer

